الملا فتح الله الكاشاني

234

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

بعد از ايشان بوجود آيند يعنى ايشان را پيش رو مشركان آينده گردانيده‌ايم تا اقتدا بايشان كنند در استحقاق مثل عقاب ايشان قتاده گفته كه ايشان را پيش رو دوزخيان ساختيم وَ مَثَلًا لِلْآخِرِينَ و گردانيديم ايشانرا مثلى سارى و جارى براى پسينيان تا آن را باز گويند و از قصهء عجيب ايشان عبرت گيرند و پندپذير شوند و از آن جمله نظر كنند در آنكه هر كه به چيزى تفاخر كند سبب هلاكة او همان چيز باشد چه فرعون به آب نيل فخر كرد به همان غرق گشت آورده‌اند كه چون حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آيهء و انكم و ما تعبدون من دون اللّه حصب جهنم بر قريش خواند ايشان بسيار در غضب شدند عبد اللّه بن زبعرى گفت اى محمد اين مخصوص ما و الههء ماست يا جميع امم در اين حكم شريكند حضرت فرمود اين شما راست و الههء شما را و جميع امم مشركه او گفت بخداى كعبه كه من خصم تو شدم در اين امر آنگه گفت كه تو دعوى ميكنى كه عيسى بن مريم پيغمبر است و هميشه بمدح گسترى و ثنا خوانى او و امة او اقدام مينمائى و تو ميدانى كه نصارى او را و عزير را ميپرستيدند و بعبادت ملائكه نيز ارتكاب ميكنند كه اگر اينگروه از اهل دوزخ باشند ما راضىايم كه بالههء خود در جوار ايشان باشيم پس جميع قريش شنيده خوشحال شدند و بآواز بلند بخنده درآمده و تصور كردند كه پيغمبر به اين ملزم شد در حال جبرئيل آمد و اين آيه آورد كه . وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا و چون زده شد به پسر مريم مثلى يعنى ابن زبعرى چون عيسى را مثل زد و مجادله كرد با تو بپرستش ترسايان او را إِذا قَوْمُكَ آنگاه قوم تو يعنى كفار قريش مِنْهُ يَصِدُّونَ از آن مثل آواز بلند برداشتند و آغاز فرح و خوشحالى كردند . وَ قالُوا و گفتند آلِهَتُنا خَيْرٌ آيا خدايان ما بهتراند أَمْ هُوَ يا عيسى هرگاه او حصب جهنم باشد گو ايشان نيز باشند ما ضَرَبُوهُ نزدند اين مثل را لَكَ براى تو إِلَّا جَدَلًا مگر براى خصومة كردن و استهزا نمودن براى تميز حق از باطل بَلْ هُمْ بلكه ايشان در جميع أحوال قَوْمٌ خَصِمُونَ گروهىاند شديد خصومت و حريص بر لجاجت مراد حق تعالى از ما تعبدون و مقصود حضرت رسالة از آنكه شما و خدايان شما حصب دوزخيد بتانست نه غير آن و محالست كه مقصد رسول انبيا و ملائكه باشند و ابن زبعرى بجهة خداع و خبث باطن و حب جدال و مكابره چون كلام خدا و رسول ديد كه لفظ آن محل عموم است يا آنكه عالم بود كه مراد به آن اصنام است نه غير آن صرف معنى آن نمود به عموم و آن را حمل كرد بهر معبودى كه ما سواى حق تعالى است و حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون دانست كه مباحثه او عين عناد و محض مجادله است در جواب